ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
314
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و سواد بگرفت ، و سليمان پسر هشام عبد الملك بمروان بيرون آمد با هفتادهزار مرد ، و مروان وى را بكشت اندر حرب ، و سوى ضحاك خارجى گريخت ، و مروان يزيد ابن عمر بن هبيره را بحرب وى فرستاد ، و ضحاك سوى موصل و جزيره گريخت با سپاه بسيار ، و ديگر باره مروان بحرب رفت بتن خود ، جائى [ 1 ] كه آن را كهربوثا [ 2 ] خوانند [ ؟ ] و آن شب ضحاك كشته شد ، و بجاى وى سعيد الخيبرى باستاد [ 3 ] و سر ضحاك بمروان آوردند ، و كس ندانست كه او را كه كشت ، و سعيد با چهارصد مرد حمله آورد بقلب گاه ، و مروان بگريخت و خارجيان در خيمهء مروان افتادند بغارت كردن ، پس ميمنه و ميسره چون ازين كار آگاه شدند پيرامون سعيد ( 205 - آ ) و ايشان درآمدند و همه را پاك بكشتند ، و مروان را باز خواندند ، و بعد ازين رسم صف بجاى بگذاشتند و سپاه جوق جوق پشتاپشت بداشتندى ، و خوارج بدر موصل باز شدند [ 4 ] و مهتر ايشان شيبان اليشكرى [ 5 ] بود ، و نه ماه بود تا آنجا بمانده بود ، پس بجانب پارس باز شدند و سليمان بن هشام ، اندر كشتى به زمين سند رفت ، و جماعتى بعمان و سيستان رفتند ، و بخراسان فتنها بود ، و حالها ميان نصر بن سيار و جديع كرمانى ، بعد از آنك دخترى بوى داده بود ، و اندرين وقت بود سال صد و بيست و هشت كه ابراهيم بن محمد بن عبد اللّه بن عباس ابو مسلم را بخراسان فرستاد
--> [ ( ) ] از آنجا با گروهى كه بر وى گرد آمده بودند باصفهان رفت و اصفهان و فارس را بگرفت و از آنجا بخراسان افتاد و بطمع ابو مسلم صاحب الدعوة كه در مرو بود بسوى هرات شتافت و در نواحى هرات ملازمان ابو نصر مالك بن هيثم الخزاعى ويرا با گروهى از منسوبان اسير كردند و بابو مسلم خبر دادند ابو مسلم نوشت كه عبد اللّه بن معاويه را بكشند و قتل او بر دست مالك بن الهيثم و بامر ابو مسلم بوده است نه بر دست عبد اللّه ابن عمر امير عراق و اين خطائى است كه نمىتوان گناه نساخ شمرد و محققا از اشتباهات مؤلف است . [ ( 1 ) ] اصل بر طبق املاى قديم : جاى بكسر يا [ ( 2 ) ] طا و كا : كفرتوثى [ ( 3 ) ] يعنى سعيد بجاى ضحاك رئيس خوارج شد و در حرب پافشارى كرد و هو سعيد بن بهدل الخيبرى الشيباني [ ( 4 ) ] اصل : باز ستدند و بروايت ط و ك : بموصل بازگشته و آنجا را تكيه گاه حربى قرار دادند [ ( 5 ) ] اصل : سليمان اليشيكرى - و هو ثيبا - بن عبد العزيز ابو دلف اليشكرى .